کد خبر: ۴۱۳۲۸۸
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۶ - ۲۳:۲۳
گفتگو با مادر دانش آموز شهید هوشنگ( احمد) موذن
مادر دانش آموز شهید موذن گفت: با وجود اینکه احمد برایم زنده است و هر لحظه کنارم است ولی آبان ماه که می رسد حضورش بیشتر درکش می کنم.

به گزارش نوید شاهد: گرامی داشت روز 13 آبان و هفته بسیج بهانه ای شد تا در محفل گرم و بی ریای خانواده معظم شهید حضور یابیم و این بار تیتر اصلی هفته نامه را اختصاص به مادری دهیم که سال هاست در اعتلای فرهنگی این مرز و بوم نقش مهمی ایفا می کنند چنان آرام و دلنشین اما با کلماتی استوار و روشن صحبت می کردند که گویا تریبونی از طرف همه مادران شهدا هستند او قبل از اینکه از فرزند شهیدش بگوید از وظایف ما در قبال شهدا گفت.

صفیه آقالو مادر شهید گرانقدر هوشنگ یا همان احمد موذن از جمله زنان بسیجی و فعال در عرصه جهاد و شهادت است که در دوران طلایی دفاع مقدس اولین فرزند دلبندش را که بیش از 17 سال سن نداشت به جبهه های مبارزه حق علیه باطل بدرقه می کند و 13 آبان ماه خبر مفقود  شدنش را می شنود. او با صبوری تمام  11 سال چشم انتظار آمدن پیکر فرزندش می ماند تا اینکه 12 آبان ماه دیدار روحانی فرزند و مادر میسر و پیکر مطهر شهید در مزار بهشت فاطمه اردبیل آرمیده می شود و دل این مادر آرام می گیرد. گفتگوی صمیمی مان را با این مادر شهید می خوانیم.

لطفا از زمان تولد فرزند شهيدتان براى ما بگوييد.

احمد سال 1345 زمانی که در تهران ساکن بودیم به دنیا آمد بزرگان فامیل نامش را هوشنگ گذاشتند ولی به دلیل علاقه ام به نام احمد او به این نام صدا می کردیم. از چهار سالگی او را به مراکز و مجالس قرآنی می بردم و قبل از مدرسه رفتن قرآن را به خوبی می خواند دوره ابتدائی را در مدرسه «ملیّ » غیرانتفاعی « دهقان پور» سپری کرد. آن زمان چون دوره راهنمایی نبود بلافاصله وارد دبیرستان شد از سال 1357 تا سال 1360 در رشته علوم ریاضی در دبیرستان فاطمی تهران درس خواند. قبل از فارغ التحصیلی به جبهه رفت.

چه چیزی سبب اعزام احمد به جبهه در سن نوجوانی اش شد؟

شهید مرید حضرت امام خمینی (ره) بود. به روحانیت وانقلاب و به فرمایش های حضرت امام بیش از حد اهمیت می داد. زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد یک لحظه هم آرام و قرار نداشت می گفت من نمی توانم درس بخوانم در حالیکه دشمن تا خرمشهر ما آمده الان همه جا چه علم و اقتصاد جبهه است. باید به فرمان امام لبیک بگویم. اگر ما وارد انقلاب و نظام نشویم و مردم را آگاه نکنیم و با آنها حرف نزنیم، منافقین آنها را گمراه و با خود همدست می کنند. رو این اصل هر روز به محل های اعزام مراجعه می کرد ولی هر بار دست خالی برمی گشت. گلایه می کرد همه شانس دارند چرا من ندارم. 

آیا شما راضی به رفتنش بودید؟

من راضی بودم ولی پدرش چون در شهر دیگری کار می کرد دلش می خواست احمد تنها فرزند ذکور کنار ما باشد. با این حال او به آرزویش رسید یک روز با خوشحالی پیشم آمد، گفت: مادر میدانی که چه شده است؟ گفتم: نه چی شده گنج پیدا کردی؟  در جواب کارت اعزامش را نشان داد و گفت بالاتر از گنج را یافتم. بالاخره به آرزوم رسیدم. 24 شهریور ما سال 1362 به جبهه اعزام شد.

چه سفارش هایی به شما می کرد؟

قبل از رفتن تنها می خواست نگرانش نباشیم. در مدت 75 روزی که در جبهه بود یک روز به خانه زنگ زد و گفت: مادر من احمد سابق نیستم مرا همچون پیچ و مهره ماشین شکافتن و از نو ساخته شدم. اکنون فولاد آب دیده ام که باید تا آخرین نفس با دشمن بجنگم تا پیروز شویم.

کی و کدام عملیات شهید شدند؟ عکس العمل شما بعد از شنیدن خبر شهادتش چگونه بود؟

احمد 13 آبان ماه سال 1362 عملیات والفجر 4 به شهادت رسید. نزدیک اربعین حسینی بود که منتظر بودم برای کمک برای نذری که آن روز داریم مرخصی بیاید. آن زمان زمزمه برگشت لشکر 27 حضرت رسول (ص) همه جا پیچیده بود و بیشتر امید برگشتش را داشتم. تا اینکه 27 آبان ماه برادرم خبر آورد که احمد مفقود شده است. با شنیدنش خدا را شکر کردم که فرزندم در راه اسلام شهید شده است. نباید کاری می کردم که دشمن شاد کن باشد خونسردی ام را حفظ کردم ولی دیدم بچه های پایگاه همه غمگین و عزاداری می کنند رفتم همه را صدا کردم و گفتم چرا بیکارید همه دست به کار شوید باید خانه را برای پذیرایی از مهمانان آماده کنیم.  روز 28 آبان در مسجد رسول مجلس ختم گرفتیم و هیچ کدام هم لباس مشکی به تن نکردیم. پسرم آگاهانه راهش را انتخاب کرده بود و من باید به عنوان مادر شهید الگویی برای جامعه می شدم و آرامش و صبر بهترین کار بود بعد از 11 سال نیز پیکرش بازگشت و با برگزاری مراسم تشییع با شکوه در مزار بهشت فاطمه اردبیل تدفین کردیم.

شنیدیم منزل شما پایگاه بسیجیان و کمک رسانی به جنگ بود چه فعالیت هایی می کردید؟

بله زیرزمین منزل را زمان انقلاب و جنگ به عنوان پایگاه درست کرده بودیم که آنجا کلاس های عقیدتی و سیاسی و قرآن و احکام برگزار می شد  و در کنارش مایحتاج جبهه ها را تامین و کمک های مردمی را آنجا جمع کرده وبه  مجروحان جنگی و مصدومین بمباران ها می رساندیم. پایگاه در منطقه نازی آباد شناخته شده بود و شور و شوق مردم منطقه در رساندن کمک به جبهه ها حیرت انگیز بود گاهی جا برای ذخیره آذوقه کم می آوردیم. 

چه عاملی باعث شده بود که منرلتان را به این امر اختصاص دهید؟

همه ما در این انقلاب و حفظ آن سهمی داریم و خواهان ایران اسلامی هستیم آن زمان اکثر مردم بسیجی وار شب و روز تلاش می کردند هیچ کس به فکر ذخیره کردن و مواردی چون اسراف و دنباله رو مد نبودند. ما نیز به جهت علاقه به انقلاب و امام و حفظ ارزش های اسلامی بخشی از خانه را پایگاه کردیم.

تا کی فعالیت های پایگاه شما ادامه داشت؟

تا زمانی که به اردبیل نقل مکان کنیم پایگاه فعال بود.

شما خودتان هم به جبهه رفتید؟

از سال 58 بسیجی بودم و در پادگان ولی عصر آموزش های مختلف نظامی را طی کردم ولی به جبهه نرفتم چرا که در پشت جبهه تربیت بچه ها و انجام امور کمک رسانی مهمتر بود. همه خانواده ما در جبهه بودن و ما زن ها باید از خانه و خانواده مواظبت می کردیم.

چه تعریفی از بسیجی دارید؟

بسیجی کسی است که راهش را آگاهانه انتخاب و قرب الی الله حرکت می کند. زندگی اش از غذا گرفته تا لباس ساده و آبرومند است. بسیجی بودن یعنی زن خانه دار کمتر مصرف کند، مرد کارمند از کارش کم نگذارد و بازاری انصاف را رعایت کند. در کل بسیجی کسی است که زرق و برق دنیا گولش نزند و دنیا و آخرتش را اصلاح کند.

گاهی می گویند بسیجی آن زمان و این زمان به نظر شما این نوع تقسیم بندی درسته واقعا فرقی هست؟

بسیجی بسیجی است چه در زمان حال چه در زمان گذشته مگر می شود کسی ارزش های انقلاب و اسلام را بپذیرد ولی در عمل فراموشش کند یک بسیجی در هر زمان با رفتارش نشان می دهد که انقلابی واقعی است.

از 13 آبان بگین این روز برای شما یادآور چیست؟

این روز یادآور شجاعت و رشادت جوانان و نوجوانان کشور ماست. و برای من نیز معنای دیگری دارد با وجود اینکه همیشه احمد برایم زنده است و هر لحظه احساس می کنم در کنارم هست ولی با آمدن آبان ماه حضورش را بیشتر درک می کنم.

وظیفه ما در قبال پاس داشت این نوع  روزها چه هست؟

این روزهای خاص با اعمال پسندیده و عمل به خواسته های شهدا زنده نگه داشته می شود. اسلام و انقلاب برای ما سفره ای گشاده است که باید قدر آن را دانست. دنبال وسایل لوکس و غذای خوشمره بودن تمدن نیست وقتی احکام اولیه را نمی دانیم دکتری هم باشیم بی سوادیم پایه اسلام و ریشه این سفره تقوا و ایمان است  که باید با چنگ و دندان آن را حفظ کنیم.

به عنوان مادر شهید فکر می کنید خواسته اصلی مادران شهدا از جامعه چیست؟

سفارش و وصیت همه شهدا به ما این بوده که مبادا کاری کنیم که دشمنان شاد شوند. خواسته مادران شهدا نیز همین است. تنها چیزی که مادران شهدا را آزرده خاطر و ناراحت می کند کم تقوایی در جامعه است عده ای در لباس انقلابی ضد ولایت فقیه عمل کردن و منافق شدند یا اختلاس کردند. مادران شهدا تقوای دختر خانم ها و آقا پسرها را آرزو دارند که کمتر شاهد طلاق باشیم. امروزه تمام خیابان های ما با نام تصاویر شهدا پر است در حالیکه در جامعه شاهد بی حجابی و مد پرستی و مصرف گرایی هستیم. مادران شهدا دوست دارند این مشکلات حل شود.

چه سفارشی به جوانان دارید؟

کشور ما صاحب بهترین جوانان است سعی کنند هیچ وقت دست از تلاش و کوشش دست برندارند. برخی ها می خواهند بزودی پولدار شوند در حالیکه این عملا ممکن نیست باید تا می توانند تحصیل کنند و به اندازه نیاز خودشان مصرف کنند. شهید احمد موذن با اینکه سن کمی داشت در 14 سالگی هم قرآن و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه را می دانست هم زبان انگلیسی و زبان عربی یاد گرفته بود در برنامه های فرهنگی و ورزشی نیز جلوتر از زمان خود بود. جوان امروزی سعی کند وقتش را با تلفن و بازی های دیگر تلف نکند.

از مسئولان چه خواسته ای دارید؟

امروز به یاری خداوند کشور ما در بهترین جایگاه خود قرار دارد. تنها مشکل ما این است که آنهایی که در راس امور هستند آن طور که باید به وظایف خود عمل نمی کنند، مردم ایران شریف و جوانان ما هم بهترین جوانان عالم است. ما در بیشتر بحران های اجتماعی سربلند بیرون آمدیم پس یک مقدار دلسوزانه به فکر ملت بوده و برای رضای خدا تنها به فکر خود و حسابهای بانکی خود نباشند به خواسته های آنها توجه کنند

در جهت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت چگونه باید عمل کنیم.

اول باید از خانواده شروع کرد. با محبت کردن به فرزندان و آموزش شیوه زندگی به آنها. هر چه قدر فرهنگ دینی و اصالت خانوادگی افراد بیشتر شود به همان اندازه فرهنگ جامعه رشد پیدا می کند گاهی به خاطر ندانم کاری والدین روابط خانواده ها به هم می ریزد و این آسیب بزرگی برای جامعه است. هر زمان فرهنگ بسیجی و اسلامی در خانواده ها جاری شود ایثار و شهادت هم معنا پیدا می کند.

یک دعایی هم برای خوانندگان می کنید؟

از خداوند می خواهم همه ما را از پیروان حقیقی اسلام و قرآن قرار دهد.

انتهای پیام./

گفتگو: خدیجه سلمانی

 

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها