کد خبر: ۴۱۳۵۶۳
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۲
شهیدان دیده بان به روایت یک مادر و همسر شهید
مادر و همسر شهیدان دیده‌بان می گوید: شهید دیده بان به حجاب و راستگویی بسیار حساس بود و همه ما را به این امر سفارش می کرد و اگر جامعه نیز به خواسته شهدا عمل کند کشور ما هیچ چیزی کم نخواهد داشت.
اخلاص تنها رمز زندگی شهدا بود/  شهادت را در پیشانی فرزندم می دیدم

به گزارش نوید شاهد اردبیل، در چند قدمی محله قدیمی یاقوت در اردبیل کوچه ای با نام شهیدان دیده بان قرار دارد که یادآور نفس های گرم انسان هایی از تبار عشق است مردان و دیده بانانی که زندگی را برای ما معنا کردند و هنوز عطر نامشان به وجودمان روشنایی می بخشد.

 زندگی پر فراز و نشیب محترم سیدحاتمی مادر هشت فرزند غیور از دیار سبلان ما را به خانه ساده و سرشار از نور تعهد به امام و انقلاب و جهاد و اخلاص و پر از صمیمت شان دعوت کرد. به پای صحبت های شیرزنی که در دوران هشت سال دفاع مقدس هم فرزند و هم همسرش را از دست داد.

او قبل از هر چیزی با آن چهره دوست داشتنی و مهربانش  حکایت فرزند شهیدش محمدرحیم را بازگو می کند چرا که قلبش با یاد او بیشتر آرام می گیرد فرزندی که بعد از محمدرضا، محمدعلی، محمدحسین و محمدحسن پنجمین فرزندش بود و خود با اشتیاق او را به کنار برادرانش که همه در جبهه حضور داشتند، می فرستد.

این مادر شهید می گوید: محمدرحیم از همان کودکی در کنار پدر و برادرانش در فعالیت های پیروزی انقلاب اسلامی حضور داشت و در خانه همراه با ما اعلامیه و سخنرانی ها امام (ره) را تکثیر و پخش می کرد.

مادر شهید دیده بان با آن حافظه خوب و زبان شیرین ترکی مرور خاطرات را برای ما آسان تر می کند و ادامه می دهد: با وجود اینکه در پایگاه مقاومت بسیج و ستاد کمک رسانی به جبهه فعالیت داشت رفتن به جبهه را واجب کفایی می دانست یک روز کنارم آمد و گفت: به حاج آقا بگو اجازه بدهد به جبهه بروم. چون می دانستم خجالت می کشد موضوع را به پدرش گفتم و او در جواب گفت: اجازه می دهم و پاهایش را هم می بوسم.

شهادت را در پیشانی اش خواندم

اگر چه برای یک مادر یادآوری لحظات شهادت جگر گوشه اش سخت است ولی این مادر شهید با صبوری و استقامت از آن لحظات برای ما چنین می گوید: محمدرحیم بعد چند بار به جبهه اعزام شد و هر بار که به خانه می آمد تاثیرات معنوی جبهه را به وضوح در او می دیدم نمازش را چنان با حضور قلب می خواند که از تماشایش لذت می بردم آخرین بار که برای بدرقه اش رفتم شهادت را در پیشانی اش خواندم و به وجودش افتخار کردم.

زمان شهادتش 24 اسفند ماه 1362 پدرش در ستاد پشتیبانی جبهه مشغول باز کردن هدایای مردم جهت اعزام به جبهه بود که خبر شهادت محمدرحیم را از بیمارستان شیراز می دهند او با کمال تعجب کارش را تعطیل نمی کند و بعد از اتمام کارش برای تحویل پیکر محمدرحیم اقدام می کند.

                           

همسر شهید دیده بان این بار از همسر شهیدش می گوید که یاور او در تمام لحظات زندگی اش بود او می گوید: راستگویی و اخلاص شهید دیده بان رمز موفقیتش بود و شبانه روز برای ترویج فرهنگ اسلامی و انقلابی تلاش می کرد.

همسر شهید می گوید: از طریق خانواده ام با او آشنا شدم فردی مهربان و ایثارگر بود وقتی به استخدام ارتش درآمد مجبور شدیم چند سالی در منطقه آذربایجان غربی زندگی کنیم آنجا برایش پیشنهاد می کردند تا با پرداخت مبلغ ناچیز به عنوان رشوه حکم انتقالش را بگیرد ولی او حاضر بود تمام سختی ها را قبول کند و تن به این کار ندهد و تا آخرین لحظه خدمتش در برابر هر ناعدالتی و ناحقی ایستاد حتی چندین بار به دلیل این کارش زندانی شد.

تبلور ایثار در خدمت به درماندگان

او با نقل خاطره ای از شهید ادامه می دهد: اوج ایثارگری همسرم را زمانی دیدم که یک پیرزن غریب و بی کس را که به علت کهولت سن حواس درست و حسابی نداشت به خانه آورد و مثل مادر خودش به او خدمت کرد طوری که در مهاباد وقتی آن پیرزن از دنیا رفت همسایه ها فکر می کردند مادر خودش فوت کرده است.

همسر شهید دیده بان می گوید: شهید بعد از بازنشستگی در سال 54 به صورت افتخاری در قرض الحسنه "مکتب السجاد" و درمانگاه "ملی حسینی" وقت مشغول شد با وجود اینکه تا سطح ششم ابتدایی درس خوانده بود ولی خیلی با سواد بود و در اکثر امور سررشته داشت، به سواد خیلی اهمیت می داد تا جایی که در اوقات فراغت به من خواندن و نوشتن می آموخت می گفت: اصلی ترین سلاح مبارزه با دشمنان سواد و داشتن علم است.

خانم سید حاتمی موفقیت خود در امور خانه و تربیت فرزندانش را مدیون همسرش می داند و می گوید: پشتکار او سبب شد در کنار امور خانه در نخستین کلاس های سواد آموزی در سال 58 شرکت کنم و مقطع ابتدایی را به پایان برسانم و با تشویق و حمایت او موفق به طی کردن آموزش های نظامی با مربی گری استوار شهید غفاری شدم.

او مبارزه با عوامل سواک و دایر شدن جلسات و فعالیت های مبارزه با رژیم طاغوت را از رخداد های تلخ و شیرین زندگی شان می داند و می گوید: شهید دیده بان با درایتی که داشت اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام (ره) را در سقف چوبی خانه مان جا سازی می کرد و عوامل ساواک با وجود چندین بار جستجو هیچ وقت موفق به پیدا کردنش نشدند.

خانه شهید دیده بان پناهگاه مبارزان انقلابی بود

وی می افزاید: به سفارش شهید در خانه ما همیشه باز بود تا پناهگاهی برای مبارزان انقلاب اسلامی باشد و هر هفته مخفیانه بدون اینکه کسی خبردار شود سرتا سر کوچه را آب و جارو زده برای شهدای انقلاب اسلامی مجلس یادبود برگزار می کردیم.

این همسر شهید از خاطره لحظات اول  پیروزی انقلاب اسلامی چنین می گوید: شهید دیده بان قول داده بود هر وقت انقلاب پیروز شود برای خانه تلویزیون بخرد که روز موعود با اینکه همه مغازه ها بسته بود با هم به خانه فروشنده تلویویون رفتیم و از آنجا یکی خریدیم.

او چنین ادامه می دهد: شهید زمان آغاز جنگ تحمیلی از طرف حاج آقا مروج امام جمعه وقت اردبیل مسئولیت ستاد پشتیبانی جنگ را برعهده گرفت و با وجود بیماری قند و ناراحتی قلبی از اذان صبح تا نصفه های شب انجام وظیفه می کرد و تا لحظه شهادتش هیچ حقوقی از این بابت نگرفت.

این همسر شهید ادامه داد: او شیفته جبهه و رزمندگان بود و همراه با نیروهای ستاد پشتیبانی چندین نوبت به جبهه اعزام شد با وجود اینکه جای ترکش ها در بدنش نمایان بود ولی حاضر نبود در بیمارستان بستری شود می گفت: نباید فرصت را از دست داد تا می توان باید از جبهه و کشورمان پشتیبانی کنیم.

خلوص نیت دیده بان را آسمانی کرد

شهید نماز را در اولویت کارها می دانست و بدون خواندن نماز کسی را سر سفره راه نمی داد تاکید داشت یاد کردن از خداوند راه را برای ما هموارتر می کند.

مادر و همسر شهیدان دیده بان از آخرین روز اعزام همسرش می گوید: قبل از آخرین اعزام از حاج آقا مروج کسب اجازه می کند و ایشان مخالفت می کنند ولی او با گریه به آقای مروج می گوید: سایر ادارات در سال یکماه مرخصی دارند شما هم به ما یک ماه مرخصی بدهید. تا اینکه با موافقت امام جمعه به منطقه عملیاتی شلمچه اعزام شد من با رفتنش مخالفت کردم چرا که همه فرزندانم در جبهه بودند و نیازی به اعزام او نمی دیدم اما او شیفته خدمت بود و گفت: خدا هست، تنها بر او توکل کن و بدان بهترین روزهای زندگی ما روز پیروزی بر دشمنان کافر است.

این همسر شهید باز هم صبوری پیشه می کند و متواضعانه لحظه شنیدن خبر شهادت شهید غلامحسین دیده بان را چنین نقل می کند: بعد از اعزامش برای دیدن برادرم به تهران رفتم آنجا در خواب حس کردم یک لحظه از آسمان به زمین سقوط کردم که فردا خبر رسید غلامحسین زخمی شده ولی من می دانستم که او شهید شده است.

وی همسرش را لایق شهادت می داند و می گوید: خلوص نیت انسان را آسمانی می کند شهید دیده بان هم خالص بود و به هر قیمتی بود با درستکاری در راه خدا گام برمی داشت و فرزندانش به داشتن چنین پدری همیشه افتخاز می کنند.

مادر و همسر شهیدان دیده بان حفظ یاد و نام شهدا و عمل به خواسته های آنها را مهمترین تکلیف افراد جامعه می داند و می گوید: شهید دیده بان به حجاب و راستگویی بسیار حساس بود و همه ما را به این امر سفارش می کرد و اگر جامعه نیز به خواسته شهدا عمل کند کشور ما هیچ چیزی کم نخواهد داشت.

یاد خدا، جهاد نفس، ایثار و مقاومت چیزهایی که در خانه شهیدان دیده بان جا گرفته و آنها را برای کسانی که خواهان آن هستند به رایگان هدیه می کنند و برای ما می آموزند تنها كساني آسماني مي‌شوند كه براي رسيدن به اين درجه از قرب الهي زحمت و سختي به خود مي‌دهند و رضای خدا تنها هدف زندگی شان باشد.

                              

وقتی به انتهای صحبت های شیرین مادر و همسر شهید دیده بان می رسیم بی اختیار یاد سخن گران بهای شهید مظلوم آیت الله شهید بهشتی می افتیم که می گفت: " بهشت را به بها می دهند، نه به بهانه". آنهایی که از ريا و تجملات و دنيا پرستي دور شدند و از جان و مال و همسر و فرزندان خود گذشتند تا ما امروز آسوده زندگی کنیم، بدون شک باید قدردان این همه ایثار و از خودگذشتگی ها بود و با مرور خاطرات شهدا و نشستن پای صحبت های خانواده های معظم شهدا صاحب زندگی بدون دغدغه شویم.

شهید غلامحسین دیده بان سال 1309 در اردبیل به دنیا آمد و بعد از بارها حضور در جبهه های مبارزه حق علیه باطل 22 فروردین ماه سال 1366 در جریان عملیات کربلای هشت در منطقه شلمچه در اثر بمباران به شهادت رسید و فرزند شهیدش محمدرحیم نیز سال  1346 در اردبیل دیده به جهان گشود، سال 1363 به جبهه اعزام و زمانی که در گردان ابوالفضل (ع) لشکر عاشورا حضور داشت 24 اسفند ماه سال 1362 در جریان عملیات بدر در جزیره مجنون به مقام عالی شهادت نایل شد.

دنیا به انقلاب ما چشم دوخته است

در قسمت هایی از وصیت نامه شهید غلامحسین دیده بان که در سال 59 نوشته اند، آمده است: دوهزار و پانصد سال خودفروختگان و بی دین ها برای ما حکومت کردند مردم از مال و جان گذشته هفتاد هزار شهید و صدها هزار نفر مجروح و معلول دادند تا این انقلاب به ثمر برسد حرفهای ضد و نقیض را به رادیو و تلویزیون نکشید دنیا به انقلاب ما چشم دوخته است و خطابم به تمام خانواده و قوم و خویش است این زندگی چند روز را غنیمت شمرده و امر پروردگارعالم را مو به مو اجرا نمایند.

همچنین شهید محمدرحیم دیده بان در بخش هایی از وصیت نامه اش نوشته است: به نمازهای خود ارزش قائل شوید چرا که ما برای نماز جنگ می کنیم و اعمال نیک انجام داده و از کارهای زشت بپرهیزید و همیشه امام را یاری کنید که امام در دست شما نعمت است و پیام من به امت مسلمان پیروی از امام امت، حراست از دستاوردهای انقلاب کبیر اسلامی و ادامه راه شهداست.

 

گزارش: خدیجه سلمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها