خاطره‎ای از شهید «شهریار شهبازی»
سه‌شنبه, ۱۳ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۸
وقتي شهريار برای نخستین بار از جبهه زنگ زد، به من گفت که در گردان «خط شکن» اسم نويسي کرده است. من نفهميدم که «خط شکن» يعني چه! اما در دلم غوغایی به پا شد.
به گزارش نوید شاهد اردبیل؛ در ذیل خاطراتی از مادر شهيد سرافراز «شهریار شهبازی» را می‎خوانید:

خيلي دوست داشت به جبهه برود. من به او مي گفتم که کوچه ها در خاموشي است. تو که به پايگاه بسیج مي‎روي، ممکن است در راه ضدانقلاب و منافقین اسیرت کنند. با 15 سال سن، ترس از هیچ کس و هیچ چیز نداشت. سرش را بالا می گرفت و مرغش یک پا داشت که باید به جبهه برود.

من با رفتن شهريار به پايگاه مخالفت مي کردم، ولي او قبول نمی کرد و مي گفت که من مي خواهم به جبهه بروم. پدرش به او گفت: «من تا 18 سالگي وظيفه دارم از تو مواظبت کنم» ولي او قبول نمي کرد و به پدرش مي گفت: «شما که اجازه نمي دهيد من به جبهه بروم، در آن دنيا مي خواهيد چطور جواب مرا بدهيد؟»
وقتي ديديم که زياد اصرار مي کند، من با پدرش صحبت کردم و او هم موافقت کرد.
وقتي شهريار برای نخستین بار از جبهه زنگ زد، به من گفت که در گردان «خط شکن» اسم نويسي کرده است. من نفهميدم که «خط شکن» يعني چه! اما در دلم غوغایی به پا شد. 
وقتي برادرم از من پرسيد شهريار چه کار مي کند و در جبهه در کدام گردان است؟ به او گفتم در گردان «خط شکن» برادرم گفت: «هر کسی نمي تواند وارد گردان خط شکن بکشد. حتما خیلی خوب از وظایفش برآمده اما با این حال به او بگویید که در جای خیلی خطرناکی حضور یافته است.

یک سال و نیم از رفتنش به جبهه می‎گذشت که خبر شهادتش را آوردند. با خود گفتم: «بالاخره خط را شکستی پسر!»


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده