شهید «نصرت حطبی» در 20 مرداد سال 1333 در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود و در تاریخ 10 تیر ماه 1363 در برگشت از پاسگاه عراق مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد.
به گزارش نوید شاهد اردبیل؛ حکایت بزرگ مردی دیگر از تبار مردان خدا جوانمردی که کمر همت بست تا عشق خود را به یک نامه معشوق راستین به نمایش بگذارد آرام آمد و ناشناس هجرت کرد.

شهید نصرت حطبی در بیستم مرداد سال 1333 در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود پدر و مادرش اسم اولین فرزند نورسیده را نصرت گذاشتند انگار که می دانستند فرزندشان در آینده ای نزدیک یاری دهنده امام و اسلام خواهد بود پدر نصرت غلامحسین نام داشت که با بافتن فرش اقتصاد خانواده را تامین می کرد و مادرش لطیفه خانم در کنار کمک به پدر خانواده در فرش بافی ، عهده دار تربیت نصرت بود . آنها وضعیت اقتصادی متوسطی داشتند که با کار و تلاش شبانه روزی سعی می کرد اوضاع خود را بهبود بخشند .

نصرت ایام کودکی شادی را سپری می کرد تا اینکه تقدیر بر آن شد که مادر او در سه سالگی نصرت از پدرش طلاق بگیرد و برای همیشه آنها را ترک کند . گر چه پدر نصرت دوباره تجدید فراش کرد اما نصرت بیشتر ایام خردسالی اش را توسط مادربزرگ و عمه هایش بزرگ شد .

 نصرت 7 ساله بود که به مدرسه ابتدایی فرستاده شد . خوب درس می خواند باهوش بود اما به دلیل نداشتن مادر و عدم ارتباط صمیمی با پدر کمی خجالتی و آرام بود . نصرت تا پنجم ابتدایی درس خواند اما به دلیل تنگدستی و نیاز پدر به کمک او مجبور شد ترک تحصیل کند و از سن 12 سالگی به فرش بافی در کنار پدر مشغول شود . نصرت رفته رفته در کارش ماهر شد به طوری که پا به پای پدر کار می کرد . نصرت در کنار کار و تلاش لحظه ای از نماز دست نمی کشید و از همان دوران جوانی اهل نماز و مسجد بود . با وجود آنکه بیشتر وقت خود را در کارگاه فرش بافی می گذارند اما در هر فرصتی که پیدا می کرد به جمع تظاهرکنندگان علیه رژیم شاه می پیوست وقتی اعلامیه پخش می کرد .

نصرت آنقدر سرگرم کار بود که نفهمید کی بزرگ شد و به سن 21 سالگی رسید در آن سال پدر شد برای او همسری انتخاب کرد و تاریخ 6/10/54 پا بر پایی مراسم عقد ساده ای زندگی مشترک خود را با خانم مهناز نادری آغاز کرد . آنها زندگی شیرین و صمیمانه ای داشتند و حدود 9 سال با هم زندگی کردند و حاصل آن سالها سه دختر شد . نصرت با خانواده اش خیلی مهربان بود و می خواست آنچه را که خود در بچگی ندیده بود به دخترانش ارزانی بدارد ، عشق ، محبت . در پیروزی انقلاب اسلامی نصرت به خاطر عشق و علاقه ای که به امام داشت به بنیاد مستضعفان پیوست و خدمات شایانی به خانواده های فقیر و بی بضاعت کرد . سپس برای اینکه بتواند در جبهه ها حضور داشته باشد به عضویت بسیج و سپاه درآمد و بیشتر وقت خود را در سپاه پاسداران سپری می کرد . در طی مدتی که نصرت در سپاه به صورت قراردادی فعالیت می کرد . حضور فعالی در بر پایی راهپیمایی هایی نظیر 17 شهریور و 22 بهمن داشت . حتی ایشان همیشه به خاطر موضع گیری های تند و محکم اش در مورد ضد انقلاب مورد تهید آنها قرار می گرفت . سال 63 تازه از راه رسیده بود که آهنگ جبهه کرد و با وجود داشتن سه فرزند خردسال از طریق بسیج اردبیل راهی جبهه جنوب شد و به خاطر آموزشهایی که در بسیج دیده بود به عنوان آرپی جی زن مشغول خدمت شد . نصرت سه ماه در خط مقدم دلاورانه جنگید تا اینکه در تاریخ 10/4/1363 در برگشت از پاسگاه زیر عراق مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد . در فرازی از وصیت نامه شهیدانی چنین آمده است من  از مردن نمی هراسم اما می ترسم بعد از مرگ من رزمندگان اسلام را سر ببرند تا اینکه آینده خراب شود . من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کفند دست از او نخواهم کشید .

هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای قاسمه زیارت گاه عاشقان است .

روحش شاد یادش گرامی باد


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده