شهيد «كريم‎اله حامدي» که یکی از ورزشکاران و کشتی‎گیران به نام بود، چند روز مانده به عید نوروز سال 67، بر اثر بمباران هواپیماهای بعث عراق در اردبیل، به شهادت رسید.
به گزارش نوید شاهد اردبیل؛ در ذیل گوشه‎ای از زندگینامه شهید بزرگوار «کریم‎اله حامدی» را می‎خوانیم:
شهيد كريم اله حامدي كلخوران فرزند خليل، در تابستان سوز و گداز روستاي شيخ كلخوران از توابع شهرستان اردبيل در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود، شهيد تنها پسر خانواده بود بين پنج خواهر كه با بدنيا آمدن ايشان سالي نگذشته بود كه پدر فوت مي كند و مسؤوليت خواهران بعهده وي قرار مي گيرد پسري كم سن و سال ولي با دل و جرأت. شهيد با سن كم اقدام به چوپاني همسايگان مي كند و بعد از مدتي خواهر بزرگترش با يك فرش باف ازدواج و اين ازدواج موفق، موجب مي شود كه زندگي شهيد با قسمت الهي دگرگون گردد. شهيد از روستا به اردبيل آمده و در كارگاه دامادشان (ميرعابدان سيد نواز) مشغول به كار مي شود و بعد از كار نيز اقدام به تحصيل در مدرسه ابتدايي مي کند ولی به علت فشار زندگي دست از تحصيل برداشته و با توجه به علاقه خاص به ورزش سنتي كشتي در اردبيل اقدام به تمرين در باشگاه ورزشی تاج مي كند. شهيد با تمرين هاي زياد موفق به كسب افتخارات مي شود و در سال 1352 با اعزام كشتي گيران روسي به اردبيل در ماه رمضان شهيد موفق به كسب مدال از دست فرماندار آن زمان می شود. شهيد بعد از مدتها كار در كارگاه فرش بافي طي مسافرت به تهران در آنجا با دختري آشنا و اقدام به ازدواج مي كند. كريم بعد از ازدواج صاحب اولين فرزند دختر خود مي شود و بعد از بدنيا آمدن دومين فرزند دختر ايشان اقدام به ترك كارگاه فرشبافی کرده و در گلكير سازي يكي از اقوام خود مشغول به كار مي شود و زندگي مستاجري با دو و سه فرزند و مسؤوليت خواهران بار سنگيني را بر دوش شهيد قرار مي دهد ولي شهيد از پا ننشسته و شب و روز كار مي كند و طوري با اطرافيان و دوستان شوخي مي كند كه اينكار هيچ سختي در كار ايشان نيست و دوستان شهيد مي گويند كه: «كريم اينقدر شوخ طبع بود كه هيچ كس از ايشان ناراضي نبود و مردم دار و صميمي بود حتي مسافران درمانده در ترمينال را به منزل برده و آب و غذا مي داد بدون اينكه وي را بشناسد حتي زماني يكي از دوستان در خيابان افتاد و بعلت ديسك كمر قادر به حركت نشد شهيد آن را تنهايي كول كرد و از تازه ميدان به بيمارستان فاطمي(شيرخورشيد سابق) برد كه ما در بهت بودم كه اين جوان برومند چكار مي كند.» شهيد خيلي عاطفي بود و تا حال ديده نشده كه كسي از اطرافيان و دوستان از ايشان كله اي داشته باشند وقتي نام شهيد بين دوستان گفته مي شود ناگاه اشك در چشمانشان سرازير مي شوند و مي گويند كه او رفتني نبود.... زمان جنگ شروع شد و شهيد اقدام به كمك هايي براي رزمندگان كه عازم جبهه مي شدند مي كرد حتي اتوبوس هاي كه در جنگ صدمه ديده بود بدون دست مزد تعمير مي كرد. با شروع شدن جنگ پسر بزرگتر (بنام داور) را عازم جبهه كرد و تا زمان صلح داور در جبهه بود چندين بار شهيد خواست به جبهه برود ولي خواهر بزرگتر مانع رفتنش شد و گفت كه اين همه فرزند را كجا رها مي كني پسرت كه در جبهه هست. آخرهاي جنگ همسر شهيد خوابي مي بيند كه برق ها رفته و همه جا تاريك و سكوت است. همسر شهيد اقدام به روشن كردن شمع مي كند و مي بيند كه شمع آنقدر روشنايي ندارد و شروع به روشن كردن شمع دوم مي كند و با روشن شدن شمع دوم، شمع اول خاموش مي شود اين عمل چندين بار در خواب اتفاق مي افتد آنگاه همسر شهيد از خواب مي پرد و تا صبح نمي خوابد و شب و روز فكر مي كند كه اين چه خوابي بود كه ديده. فردا صبح جمعه است پسر شهيد در جبهه و كريم براي خريد نان صبح اول وقت ساعت 6 همسرش را بيدار و به بيرون منزل مي روند و در داخل ماشين مساله خواب را همسرش به وي بازگو مي كند و كريم مي خندد و مي گويد فكرت را خراب نكن خدا هر چه مصلحت بداند آن خواهد شد. ساعت 8 صبح شهيد  در خانه به همسر و فرزندان مي گويد وسايل و اسباب را حاضر كنيد ساعت 10 برويم بيرون و من مي روم پيش دكتر پورابوالقاسم. و برمی گردم هنوز زمان زیادی از رفتنش نگذشته بود که ساعت حوالي 30/11 صبح  صداي انفجار مهيبي برپا می شود . و با این انفجار که صدای بمباران هواپیماهای بعثی عراق می باشد شهید کریم اله حامدی در تاريخ 21/12/1366 چند روز مانده به سال تحويل 1367 به درجه رفيع شهادت نايل می گردد. روحش شاد و راهش پررهرو باد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده