از همانجا به منزل بازگشتم و به خاطر قولی که به طهماسب داده بودم، به تشییع پیکر مطهرش نیز نرفتم و آرام و در خفا گریستم.
به گزارش نوید شاهد اردبیل؛ در ذیل خاطره۳ای از مادر شهید «طهماسب اسدی» را می‎خوانید:

«طهماسب قبل از عزیمت به جبهه، با خواهش و تمنا از من قول گرفت که در شهادتش گریه و شیون نکنم و حتی بر سر جنازه اش هم حاضر نشوم. گفت: « مادر! خواهش می کنم قول بده آخرین درخواست مرا اجابت کنی و اگر شهید شدم. حتی در تشییع جنازه ام نیز شرکت نکنی و شیون و زاری ننمایی. تا مبادا دشمنان را خوشحال و شادمان کنی.»

چند ماه بعد از عزیمت طهماسب، فرزند دیگرم نیز راهی جبهه های جنگ شد. روزی در منزل نشسته بودم که یکی از آشنایان خبر شهادت یکی از فرزندانم را آورد. اما نمی دانست کدامیک از آن ها شهید شده است. چادر سر کردم و راهی سپاه شهر شدم. در بین راه یکی از دوستان طهماسب را دیدم. از او پرسیدم که آیا می داند کدامیک از بچه هایم شهید شده است؟ جواب داد: طهماسب به شهادت رسیده است. از همانجا به منزل بازگشتم و به خاطر قولی که به طهماسب داده بودم، به تشییع پیکر مطهرش نیز نرفتم و آرام و در خفا گریستم. جنازه را مقابل منزلمان آوردند. اشک هایم را پاک کردم و بی آنکه گریه وشیون کنم، بیرون رفتم و گونه شهید را بوسیدم و دوباره به خانه بازگشتم.»

طهماسب اسدی در عملیات کربلای 5 به آرزوی دیرینه خود دست یافته و با اصابت ترکش خمپاره به مقام شهادت نایل آمد.

منبع: کتاب لاله های روحانی، ص12-13


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده