با وجود اینکه جانباز ۷۰ درصد است و دو پایش را روی مین های دشت لاله گون جبهه غرب جا گذاشته اما برای حفظ انقلاب و ارزش های اسلامی غیرتی دارد که جای تمام نداشته هایش را پر می کند... شما را به خواندن گفتگوی نوید شاهد با "میرحیدر هاشمی" جانباز 70 درصد اردبیلی دعوت می کنیم.

پاهایی که در خاک‌ریزهای جبهه جا ماند

نوید شاهد اردبیل: تاریخ گواهی می‌دهد که ایران اسلامی همواره سرزمین دلاور مردانی است که جان و مال خود را فدای حفظ آزادی و امنیت کشور کرده اند. یکی از این دلاوران یادگار دوران طلایی دفاع مقدس، جانباز عزیز «میر حیدر هاشمی» است. اکنون پای صحبت ها و درد و دل های کسی می نشینیم که سال هاست بدون پا زندگی می کند و هرگز در برابر تمام مشکلات زندگی خم به ابرو نیاورده است.میرحیدر دومین فرزند میرجبار از خانواده هاشمی در روستای سرسبز نیارق از توابع شهرستان نمین است که سال 1342 دیده به جهان گشود آنچه می خوانید روایت او از جبهه های جنگ و صبر و  ایثار و مقاومت است.

نوید شاهد اردبیل: آقای هاشمی چطور شد وارد عرصه های جهاد و مقاومت شدید؟

هاشمی: چهار سال قبل از انقلاب، برای کار به تهران رفتم و دوره راهنمایی را در مدرسه کاشف خواندم در بحبوحه انقلاب وقتی مدارس به تعطیلی کشید، برای کمک به خانواده و کارهای کشاورزی به روستا بر گشتم. روستای ما آن زمان آنجا که پاسگاه ژاندارمری داشت و مردم برای همراهی با انقلاب و اعتراض به رژیم شاه مسیر حسینیه تا مسجد را راهپیمایی می کردند. من نیز سعی می کردم در کنارشان باشم. 18 دی ماه سال 1357 در جریان یکی از این راهپیمایی ها مأموران ژاندارمری مردم روستا را به خاک و خون کشاندند و خییل ها شهید شدند من نیز از ناحیه پای چپ گلوله خوردم و مجروح شدم.

نوید شاهد اردبیل: به نظرتان روستای نیارق با وجود کوچکی چرا نقش ویژه ای در مبارزات انقلاب داشت؟

هاشمی : روحانی روستای نیارق در آن زمان شیخ علی (ورقا) محبی بود که بعد ها در جریان حمله ی موشکی عراقی ها به هواپیمای آنها همراه با شهید محلاتی و 40 تن دیگر به شهادت رسید. او نقش به سزایی در بیداری مردم منطقه بخصوص اهالی روستای نیارق داشت.

وقتی عوامل رژیم دست به کشتار مردم روستا می زند به همّت مردم عاملان اصلی به نامهای صنعتی اردبیلی و مرندی دستگیر شده و پس از پیروزی انقلاب محاکمه و اعدام می شوند اما رئیس پاسگاه که اهل شمال بوده و نقشی در این کشتار نداشته است بخشوده می شود.

نوید شاهد اردبیل: بعد از مجروحیت در آن واقعه آیا درمان شدید؟

هاشمی : حدود یک سال و چند ماه برای معالجه پایم بارها به بیمارستان های اردبیل و تهران رفتم. مفصل زانویم خیلی طول کشید جوش بخورد و نسبت به قبل تا نمی خورد به همین دلیل دوم دبیرستان را به صورت شبانه در دبیرستان اروندرود تهران خواندم. سوم دبیرستان به دلیل عضویت در جبهه فدائیان اسلام ترک تحصیل کردم و به جبهه جنوب در آبادان اعزام شدم. یک ماه آنجا بودم ولی به دلیل مشکل پایم که از زانوم خم نمی شد، مرا از اعزام به منطقه جنگی بازداشتند و بناچار به اردبیل برگشتم.

نوید شاهد اردبیل: چه شد به سپاه پاسداران ملحق شدید؟

هاشمی : بعد از انقلاب مدتی را در بنیاد مسکن تهران مشغول شدم سپس برای خدمت به جامعه ایثارگری در بنیاد شهید اردبیل استخدام شدم. همیشه سعی می کردم از همه بزرگترها بخصوص از ریش سفیدان و افراد مؤمن و باخدا سرمشق بگیرم. الگویم شهید ابوالفضل پیرزاده  بود به همین خاطر وارد سپاه اردبیل شدم و به لطف خدا مسئولیت اعزام نیروها به جبهه را به من سپردند.

روایت پاهایی که در انقلاب مجروح و در خاک‌ریزهای جبهه جا ماند

نوید شاهد اردبیل:  نخستین بار کی به جبهه رفتید؟

هاشمی : دیدن شور و حال بسیجی ها در زمان اعزام به جبهه مرا روز به روز عاشق رفتن به جبهه های مبارزه با دشمن می کرد تا اینکه سال 1361 علارغم ممانعت دوستان رزمنده به دلیل مشکل پایم از سپاه استعفا دادم و همراه با رزمندگان اردبیلی به منطقه شمال غرب در اشنویه اعزام شدم.

نوید شاهد اردبیل: اعزام های بعدی شما کی و چطور بود؟

هاشمی : سال 1362 به مدت 3 ماه در گردان تعاون و در منطقه عملیاتی والفجر یک حضور یافتم چون با فدائیان اسلام به مدت 15 روز در پایگاه امام حسین (ع) آموزش های تاکتیکی را دیده بودم. ولی در مناطق آزاد شده غرب در اثر انفجار مین و متلاشی شدن اتوبوس حامل ما دو پایم رار از دست دادم.

نوید شاهد اردبیل: بعد از این اتفاق چه شد؟

هاشمی : در آن اتفاق مجید میرزامحمدی هم مجروح و قطع نخاع شد،دانش آموزانی از جمله قربان نوشه هم به شهادت رسیدند. ما را همراه سایر مجروحان به بیمارستان سردشت از آنجا به ارومیه و بعد تهران انتقال دادند حدود هشت ماه در بیمارستان طالقانی بستری شدیم. آنجا دکتر مشیری زحمات فراوانی برای ما کشید. بعد از آن در ماها و سال های متوالی حدود 30 بار برای جراحی در بیمارستان های مختلف اردبیل بستری شدم.

نوید شاهد اردبیل: این رویدادها چه تاثیری بر روحیه شما گذاشت؟

هاشمی : حسرت روزهایی که می شد در کنار رزمندگان باشم را می خوردم. چرا که در تمام لحظاتی که با رزمندگان بودم حتی در پشت جبهه که به عنوان عضو ساده در گردان تعاون برای حمل پیکر شهدا می رفتم جز بهترین لحظه های عمرم بود. وقتی به یاد می آورم رزمندگان اسلام در سخت ترین شرایط آب و هوایی و با کمبود امکانات به دلیل عشق به وطن و پایبنید به اعتقادات خود خم به ابرو نمی آوردند و مردانه ایستادگی می نمودند و عاشقانه دعا می خواندند به حالشان غبطه می خورم. قسمت این بود که زودتر از جمع شان خداحافظی کنم.

پاهایی که در خاک‌ریزهای جبهه جا ماند

نوید شاهد اردبیل: از خانواده تان بگویید چطور با مجروحیت شما کنار آمدند؟

هاشمی : پدر و مادرم بویژه همسرم با وجود اینکه از قبل با جانبازی و مشکل پای من کنار می آمدند در مجروحیت دومم همسرم با عشق و محبت خاصی همیشه در کنارم ماند. اول به لطف خدا و دوم به یاری خانواده ام، مجروحیت خود را هیچ وقت محدودیت ندانسته و از حضور در جامعه و مراسم های مختلف چه عمومی و چه فامیلی باز نمانده ام.

نوید شاهد اردبیل: شنیده ایم ورزشکار هستید، در چه رشته ای فعالیت می کنید؟

هاشمی : به لطف خدا و یاری عزیزان عضو تیم بسکتبال با ویلچر جانبازان و معلولان استان هستم. در مسابقات های مختلف تیم ما موفق به کسب مقام شده و این افتخار بزرگی برای همه جانبازان میهن اسلامی مان است. باید بگویم  این موفقیت ها را مدیون الطاف الهی و عنایات خاص ائمه معصومین(ع) هستم. اگر امدادهای ائمه بزرگوار و رشته اتصال ما با آن عزیزان نبود به یقین ماها خیلی وقت پیش دچار مشکلات روحی و روانی مثل افسردگی، عدم اعتماد به نفس و انزوا و بیماری می شدیم.

نوید شاهد اردبیل: به غیر از ورزش به چه کارهایی مشغول هستید؟

هاشمی : با تشویق خانواده در رشته امور فرهنگی از دانشگاه علمی کاربردی فوق دیپلم گرفتم و مدت 2 سال در فرمانداری اردبیل کار کردم و اکنون بازنشسته به حالت اشتغال هستم.

نوید شاهد اردبیل: به عنوان یک جانباز چه تعریفی از جانباز دارید؟

 هاشمی : جانباز یعنی همه هستی خود را در راه خدا، اسلام و وطن خود در طبق اخلاص می گذارد. امام نکته مهم، جانباز نباید به این راحتی ها از جامعه و ادامه مبارزه با زشتی ها و مشکلات کنار بکشد.

نوید شاهد اردبیل: توصیه شما به جوانان و نسل امروز ما  چیست؟

هاشمی : جوانان عزیز از امکانات موجود در جامعه که حاصل دستان تلاشگر رزمندگان و خون سرخ شهداست استفاده بهینه نمایند و برای ارائه راهکارهای علمی و عملی بکوشند. در واقع پیشرفت جامعه در گرو پیشرفت علمی و صنعتی جوانان جامعه است.

جوانان امروز می توانند از جوانان دیروز که هم اکنون به عنوان جانباز در کنار آنها زندگی می کنند الگو بگیرند و نگذارند دشمنان قسم خورده ما در عرصه جدید که علم، صنعت و تکنولوژی است راه پیشرفت را برای کشور ما سد کنند، هر چند در این خصوص جانبازان عزیز هم می توانند الگوی عملی و اخلاقی نسل جدید باشند و در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بکوشند.

انتهای پیام./.

 گفتگو: خدیجه سلمانی

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده