این روزها وقتی از ایثار و از خود گذشتگی پزشکان و پرستاران سخن جاری می شود بی اختیار یاد دوران دفاع مقدس و ایثار پزشکانی چون شهید "داوود اصغری" می افتیم که تا آخرین لحظات عمرش برای خلق خدا خدمت کرد و برای سلامتی همنوعانش شبانه روز کوشید.

به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید «دکتر داوود اصغری» سال 1347 در تهران متولد شد و از ۱۵ سالگی در جبهه های حق علیه باطل حضور یافت. او در طول ۳۰ ماه حضور در جبهه ها در عملیات های بدر، خیبر ، والفجر ۸ ، کربلای ۵ و مرصاد شرکت داشت و در عملیات های بدر و والفجر ۸ با جراحت از ناحیه شکم و ریه به افتخار جانبازی نایل شد.

آن شهید بزرگوار که به ۵ زبان خارجی مسلط بود در حوزه های مختلف علمی و هنری نیز فعال بود و در سال 1387 به عنوان پزشک نمونه کشوری انتخاب و معرفی شد. شهید اصغری پس از تحمل سال ها درد و رنج ناشی از جراحات دوران جنگ تحمیلی، هفتم فروردین ماه ۱۳۹۴ با 50 درصد جانبازی در سن ۴۷ سالگی به لقاءالله پیوست و در کنار همرزمان شهیدش در آرامستان ججین اردبیل آرام گرفت.

شهید والامقام از جمله کسانی بود که کمتر حرف می زد و با نجابت خاص و تخصصی که در کارش داشت بر دل بیمارانش می نشست این روزها کمتر کسی است که با شنیدن نام دکتر "داوود اصغری" اشک در چشمانش حلقه نزند و از نبودن او حسرت نخورد.

قبل از شهادت طی چندین تماس مکرر بالاخره او مجبور شد در آخرین ساعت کار در مطبش برای ما از خودش بگوید اما به جای آن از همرزمانش گفت و اشک ریخت آنچه می خوانید حاصل گفتگوی ده دقیقه ما با آن عزیز سفر کرده است.


گفتگوی منتشر نشده با پزشک دل ها شهید

نوید شاهد اردبیل: لطفا برای ما از خودتان بگویید.

شهید اصغری: من کسی نیستم که از خودم بگویم تنها می گویم، من داوود اصغري متولد 1347 در ‌تهرانم. دوران ابتدايي را در تهران گذراندم،‌ از سال سوم ابتدايي به اردبيل مهاجرت كرديم، ابتدايي را در مدرسه جهان تربيت و راهنمايي و دبيرستان را در مدرسه جهان علوم آن زمان گذراندم.

نوید شاهد اردبیل: کی و چطور به جبهه رفتید؟

شهید اصغری : سال 1362 در حاليكه فقط 15 سالم بود و دوم دبيرستان را مي خواندم بنا به بيانات حضرت امام و تبعيت از ايشان عازم جبهه شدم و اولين بار كه ما اعزام شديم يك عده بچه مدرسه اي بوديم كه بعنوان دژبان به منطقه بستان اعزام شديم و يك ماهي در آنجا بوديم و در همان سال به كردستان اعزام شدم و در عمليات هاي چيريكي كردستان شركت داشتم (در منطقه ي اشنويه) و پس از آن وارد گردان حضرت قاسم لشگر 31 عاشورا شدم و در عمليات هاي مختلف بدر ،‌ والفجر 8 ،‌كربلاي 5 و مرصاد شركت داشتم در عمليات بدر و والفجر 8 مجروح شدم.

گفتگوی منتشر نشده با پزشک دل ها شهید داوود اصغری

نوید شاهد اردبیل: برای ما از حس و حال جبهه بگویید.

شهید اصغری: چيزي كه براي من خيلي اهميت دارد،‌ وقتی در عمليات والفجر 8 مجروح شده بودم ، يك كانالي بود كه دوستان همرزم مرا عقب مي كشيدند طوری که  ‌به صورت چهارزانو روي كانال مي خوابيدند، ‌من دستم را روي شانه آنان مي انداختم 10 متر که دور می شدیم دوباره يكي ديگر مي آمد و مرا به عقب مي كشيد، ‌بعد از مدتي يكي از اين دوستان كه در كانال با دست و پاهايش مرا عقب كشيده بود را ديدم صحنه بسیار دلخراشی بود چون اين برادرمان هر دو دستش قطع شده بود این برایم غم انگيزترین صحنه ای است که هیچ وقت فراموش نمی کنم.

نوید شاهد اردبیل: بعد از این جریان چه شد؟

شهید اصغری : من جریانی برای گفتن از خود نمی بینم حيفم مي آيد كه از دوست بسيار عزيزم شهيد بزرگوار محمد رحيم فتحي ياد نكنم. در واقع كسي كه باعث شد من تا اين روز دانشجو بمانم دوست عزيزم شهيد بزرگوار فتحي بود.

نوید شاهد اردبیل:از شهید فتحی برایمان بگویید.

شهید اصغری :ما قرار بود يك عملياتي انجام دهيم ،‌قبل از عمليات والفجر 8 ، من و مرحوم فتخی هم چادر بودیم در فرماندهي گروهان بوديم و خيلي از بچه هايي كه آن زمان در گردان ما بودند الان ديگر بين ما نيستند. آن زمان عمليات لو رفت و قرار شد ما عقب برگرديم من بخاطر اينكه خيلي علاقه داشتم برگردم سر كلاس، هي  نق مي زدم كه تسويه حساب ما را بدهند تا برگرديم بچه هاي ديگر كه در چادر بودند به شوخي مي گفتند: شما مي خواهيد درس بخوانيد كه چه بشود؟ شهيد بزرگوار فتحي يك جمله ي بسيار جالبي گفت كه هميشه در ذهن من ماندگار شد،‌ايشان گفتند: هميشه دنبال علم باش و هميشه دنبال چيزهاي جديدي باش كه ياد بگیری. من به ياد دارم كه در چادري كه با شهيد فتحي بوديم هميشه كتابخانه داشتيم يعني هميشه  کتاب خوانده و جلسات نقد و بحث داشتیم، اينطور نبود كه در جنگ فقط اسلحه دست بگيريم. بيشتر از اين كه اسلحه دستمان باشد با كتاب مأنوس بوديم.

يك نكته اي كه شايد براي شما جالب باشد من با مرحوم فتحي آن زمان در ماه رجب آشنا شدم كه الان دارم خاطره اش را تعريف مي كنم و الان هم در ماه رجب با شما مصاحبه مي كنم.

نوید شاهد اردبیل: چه شد که وارد رشته پزشکی شدید؟

 شهید اصغری :سال 1367 كه جنگ تمام شد ما هم اسلحه را گذاشتيم كنار و شروع به درس خواندن كرديم. سال 1367 پزشكي قبول شدم، سال 1374 پزشكي عمومي ام را تمام كردم و مستقيم وارد دوره ي رزيدنتي در رشته گوش، حلق و بيني شدم . سال 1384 پس از فراغت از تحصيل به مدت 2 سال در دانشگاه شاهد بعنوان مدرس كار كردم پس از آن اعزام شدم به امارات متحده ي عربي (دبي) رفته و در آنجا كار تدريس و مداواي بيماران را بر عهده داشتم تا  اینکه سال 2008 كه با گرفتن بورس از آمريكا، عازم آمريكا شدم و يك سال دوره تكميلي گوش را در آمريكا گذراندم.

نوید شاهد اردبیل: و کلام آخر؟

شهید اصغری :كساني كه كه در جنگ شركت كرده بودند هر كدام شان از بچه هاي كوچه پس كوچه هاي اردبيل بودند برخی از دوستانی که در گردان قاسم بودن را مي شناختم شما برويد از آنان،‌ از زندگيشان و از  بودنشان بپرسيد صدها كتاب شايد هزاران كتاب از آنها مي توان نوشت و اینکه کاش خدا اعمال ما را بپذیرد.

انتهای پیام./

گفتگو: خدیجه سلمانی

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده