شهید "صالح ابراهیمی" معلمی بود که خود در مکتب امام حسین (ع) درس آموخت و با شهادتش قرآن را برای نسل امروز و آینده تفسیر کرد. در ادامه نویدشاهد شما را به مطالعه زندگی این شهید گرانقدر دعوت میکند .

زیبنده معلمی شهادت در مکتب حسین (ع)است

به گزارش، نوید شاهد استان اردبیل :معلم شهید "صالح  ابراهیمی شاهد "بیستم مهرماه سال 1328 درشهر اردبیل به دنیا آمد و در حالیکه در مدرسه معلم قرآن بود درجبهه های مبارزه نور علیه ظلمت شرکت کرد و سال ۱۳۶۳ در عملیات والفجر ۴ شجاعانه به مقام عالی شهادت رسید. اینک برگی از زندگی پر فراز و نشیب آن معلم دلسوز را ورق می زنیم.

ابراهیم پنجمین فرزند از یک خانواده هفت نفره بود او دوران ابتدایی را در مدرسه امیر کبیر گذراند وتحصیلات راهنمایی را در مدرسه ابوذر به اتمام رساند. سالهای آخر دوران راهنمایی مصادف با سالهای آغازین انقلاب اسلامی بود به همین خاطر صالح به  فعالیت های مذهبی وحضور درهیات های دینی و مسجد وپایگاه بسیج روی آورد وهمچنان برای کمک به امرار معاش خانواده در کنار تحصیل کار میکرد و برای مدتی کوتاه ترک تحصیل کرد اما با شرکت در امتحانات ورودی دانشرا وارد دانشرا شد و در اندک مدتی با فارغ التحصیل شدن از دانشرای تربیت معلم به کسوت معلمی رسید.

زندگی چندان بر وفق مراد صالح نمی چرخید مرگ پدر شیرینی استخدام در آموزش و پرورش را برایش تلخ کرد و او که به خانواده علاقه فراوان داشت  به همین دلیل ضمن تدریس در مدارس سعی میکرد  کمبودهای خانواده اش را جبران نماید. او که احترام همه از جمله فامیل وهمسایه ها را در همه حال رعایت می کرد با همکاران خود که در دانشسرا معمولاً با آنها آشنا شده بود دوستی و رفاقت خوبی داشت و به دلیل ارادت به انقلاب اسلامی وامام خمینی (ره) وپیروی از فرامین امام خمینی (ره) درصدد اعزام به جبهه برامد.

اطاعت از ولایت و ترک دلبستگی ها

شهید ابراهیمی باوجود علاقه زیادش به هیات ومسجد واهل بیت (ع)ودوستانش وعلی رغم داشتن معافیت سربازی و باعهده دار بودن مسئولیت همسر و دوفرزند مصمم شد که به جبهه برود ویاد اوری دلبستگی او به خانواده ورفقای صمیمی اش ایشان را واداشت تا لحظه ای بیاندیشد که چگونه کوفیان امام حسین (ع) راتنهاگذاشتند که حادثه کربلا اتفاق افتاد و مبادا تاریخ دوباره تکرار شود و امام تنها بماند . لذا ترک سنگر اموزگاری را به بودن در جبهه های نبرد ترجیح داد .


معلمی که با شهادتش قرآن را تفسیر کرد


وداع باشکوه

همسر شهید می گوید : ابراهیم قبل از اعزام به جبهه من و دو فرزندش را به پارک برد ودر تمام لحظات حضور مان در پارک مدام با بچه ها بازی میکرد وسعی میکرد به ما خوش بگذرد  برای اخرین بار مرا به بازار برد وبرای من لباس خرید به مادرش پول داد و تمام مایحتاج دو فرزند 6و 3ساله مان را تهیه کرد او تمامی کم وکسری ما را خرید به طوری که ما دیگر چیزی نیاز نداشتیم گویی واقعاً می دانست که این آخرین دیدار ماست و شهید خواهد شد.

بعد از ظهر که همه ما به بدرقه اش رفته بودیم هیچ توجهی به ما نمی کرد او که به پسر بزرگش جعفر خیلی علاقه داشت به او هم اصلاً توجهی نکرد حتی سعی می کرد که به ما نگاه هم نکند . به ما می گفت که با توکل به خدا همه چیز درست می شود فکر می کنم می ترسید که با نگاه وتوجه به ما پاهایش شوق رفتن خود را از دست بدهد برادرش عمداً پسرش را زیاد جلوی چشم او می گرفت تا شاید مهرفرزندش  باعث شود که او از رفتن پشیمان شود ولی او تصمیم گرفته بود که ما را و دنیای ما را با لقاءالله عوض کند. شوق و اشتیاقی عجیب او را از ما جدا می کرد وبه جبهه می برد وعاقبت بعدازحضور 2 ماه بعد در پشت خاکریز خط مقدم در مرحله سوم عملیات والفجر 4در منطقه پنجوین عراق در تاریخ سیزدهم ابان ماه سال 1363 به شهادت رسید.

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده